راه مریم

قضاوت

ای خدای بزرگ به من کمک کن

 تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم

 کمی با کفشهای او راه بروم....

   + maryam .... ; ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

پوچ

من از زندگانی آموختم چگونه اشک ریختن را

ولی اشکهایم نیاموخت چگونه زندگی کردن را........

   + maryam .... ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

تهی

این دستانم

و

این چشمانم

تا تو چه اندازه برای

 گرفتن آماده باشی

یا

برای گریستن

مریم

   + maryam .... ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

صبوحي

به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از وبالِ بال خمیده بود و در پاک بازیِ معصومانه یِ گرگ و میش شب کورِ گرسنه چشمِ حریص بال می زد. به پرواز شک کرده بودم من. سحرگاهان سحرِ شیری رنگیِ نامِ بزرگ در تجلی بود. با مریمی که می شکفت گفتم:شوقٍ دیدارِخدایت هست؟ بی آنکه به پاسخ آوائی برآرد خستگیِ باز زادن را به خوابی سنگین فرو شد هم چنان که تجلیِ ساحرانه یِ نامِ بزرگ وشک بر شانه هایِ خمیده ام جای نشینِ سنگینیِ توان مندِ بالی باشد که دیگر بارَش به پرواز احساسِ نیازی نبود... مريم

   + maryam .... ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

تولد پوچ

8 بهمن.....................................................................

گيج و سرگردون بودم ميون فوت كردن و فوت نكردن اين 20 تا شمعي كه منتظر بودن و هي واسه من تن نازي مي كردن و ذره ذره آب مي شدن.... باورم نمي شد كه يكي به جمعشون اضافه شده بود همه خوشحال بودن اما كاش همه ي زندگي توي اين شمع ها خلاصه مي شد چون اون موقع شايد مجبور نبودم هر سال زيادشون كنم اي كاش مي شد هر سال مي تونستم يكي از اونارو بر دارم اون وقت واسه فوت كردنشون روز شماري نه ..كمه.. ثانيه شماري مي كردم مريم...حالا يه كيك داري با 20 تا شمع ..و همهمه ي همه كه مي گن....تولدت مبارك!!!! و من باز مي خندم و زير لب مي گم كاش شمع ها خودشون خاموش مي شدن كاش..

 "مريم"

   + maryam .... ; ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٧
    پيام هاي ديگران ()

ستارگان نگونسار

به نام خدا

ستارگان ديده ام كه نگونسار مي شوند

اماهرگاه فروريزند و بميرند

از پهنه ي ستاره زار آسمان

هرگز ستاره اي كم نمي شود

هر آنچه رنج كه در وهم آيد

گناه نخستين را نمي زدايد

به دريا هرچند باران ببارد

دريا همچنان شور مي ماند

   + maryam .... ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۸/٩
    پيام هاي ديگران ()

چشم

به نام خدا

دختر:مطمئنی که می خواهی با من ازدواج کنی؟

پسر:بهت قول می دم.

دختر:حتی با این که چشمهایم نمی توانند ببیند؟

پسر:آره .راستی اگه یه روز چشمهایت خوب بشه باز هم حاضری با من ازدواج کنی؟

دختر:شک نکن

به دختر خبر دادند که دو چشم برای پیوند دادن به چشمان او پیدا شده .عمل با موفقیت انجام

 شد و دختر مشتاقانه منتظر پسر بود .پسر آمد و دختر با کمال شگفتی دید که پسر نابیناست

پسر گفت:حالا باز هم حاضری با من ازدواج کنی؟

دختر:نه

پسر:اشکالی ندارد.

پسر قبل از اینکه برود گفت:خداحافظ اما این بار قول بده که مواظب چشمانت باشی

دختر گفت:نگران نباش

پسر گفت:چرا جای نگرانی دارد درسته حالا دو چشم عاریتی داری اما مساله اینه که معلوم

شد تو با آن چشمها فقط نگاه می کنی نمی بینی

   + maryam .... ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

الهی........

به نام خدا 

آفريدی رايگان

روزی دادی رايگان

بيامرز رايگان

که تو خدايی نه بازرگان

 

   + maryam .... ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/٢٦
    پيام هاي ديگران ()

سعود

 به نام خدا

 

اکنون است وقت پر کشیدن به اوج

 

که لحظه لحظه  وجودم را را ویران ساخته

 

و اکنون

 

دستانم را به سوی تو دراز می کنم

 

و عاجزانه

 

خاکساردرگاه ابد یتت هستم.

 

حرفهای نگفتنی ام را چه کنم؟

 

وباچه رویی از تو بخواهم،

 

تو که بزرگترینی!!!!

 

 

 

            

( داری می ری جلو ......هر وقت به  وجود خدا شک کردی برگرد!)

 

  (مريم)

 

 

 

 

 

 

 

   + maryam .... ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

تسليم

به نام خدا

خدايا

آرامشی عطا فرما

تا بپذيرم آنچه را که نمی توانم تغيير دهم

و شهامتی که

تغيير دهم آنچه را که می توانم

و دانشی که

بدانم تفاوت اين دو را

 

 

 

 

   + maryam .... ; ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

**

به نام خدا

و من نیستم

به انتظار می نشینی

به امید این که دوباره زاده شوم

لای دفترچه خاطرات را باز می کنی

ورق می زنی

خسته نمی شوی

باز هم ورق می زنی

مرا زیر خروار چندین واژه متروک پیدا می کنی

دستم را می گیری بلندم می کنی و می تکانیم

از من قول می گیری که دیگر دستت را رها نکنم

که دیگر گم نشوم

از من قول می گیری که هیچ گاه بدون تو جایی نروم

من می خندم

می خندم بی آنکه بدانم برای چه !

کمی بعد

باد اوراق کهنه دفتر را می برد

دور

دور

دور

من رفته ام

رها شده ام در باد

و این بار تو می خندی

می خندی بی آنکه بدانی برای چه؟!

   + maryam .... ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

الهی من غريبم و ذکر تو غريب

به نام خدا

 

عبادات عواملی نیرومند و نیرو ساز در برابر شیطان هستند انسان عابد بندگی خدا را بر بندگی

 شیطان ترجیح می دهد

و در حقیقت به جنگ شیطان می رود.دشمنان شیطان باید بدانند که اسلحه ی نماز بهترین و

نیرومند ترین اسلحه برای

سرکوبی شیطان و دور کردن او از یافتن را ه نفوذ و تسلطش می باشد پس چه بهتر که از

مکتب نماز در رویا رویی با شیطان اکثر استفاده را ببریم...

 

 ......................................................................

 

روزی حضرت زهرا (علیه السلام)از پدرش رسول خدا پرسید ((مکافات کسی که در مورد نماز

خود سستی کند چیست؟))

رسول خدا در پاسخ فرمود:

خداوند او را به پانزده بلا گرفتار کند که شش بلای آن در دنیا و سه بلای آن هنگام مرگ و سه

 بلای دیگر آن در عالم قبر وسه بلای آخر در قیامت است

اما شش بلای دنیوی عبارتند از:

1.کوتاهی عمر

2.سلب برکت از رزق و روزی

3.برطرف شدن از چهره ی صالحان از قیافه ی او

4.بی پاداش شدن اعمال او

5.عدم استجابت دعای او

6.عدم بهره مندی از دعای صالحان

اما آن سه بلایی که هنگام مرگ به آن مبتلا می شود عبارتند از:

1.مرگ ذلیلانه

2.مرگ در حال گرسنگی

3.مرگ در حال تشنگی به طوریکه اگراز همه ی نهر ها ی دنیا بنوشد تشنگی او برطرف نگردد

اما آن سه بلایی که در عالم قبر به سراغ او آید عبارتند از:

1.خداوند فرشته ای برای عذاب او مامور می کند

2.قبرش را برای او تنگ نماید

3.قبرش تاریک خواهد شد

اما آن سه بلای که در قیامت به سراغ او آید عبارتند از:

1.خداوند فرشته ای را ما مور کند که او را در برابر چشم مردم به صورت به زمین می کشاند

2.حساب او سخت می شود

3.خداوند بر او نظر لطف نمی کند و نجاتش نمی دهد بلکه عذاب درد ناکی بر او مسلط گر داند

((فلاح السائل سید بن طاووس ص22))

 

التماس دعا(مريم)

 

   + maryam .... ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

سکوت مرگ

به نام خدا

 اکنون وقتش است

 وقت رفتن به سوی دور و دورتر

 سلام کنم یا خداحافظی؟

 نمی دانم!

 خداوندا مرا بیامرز

 و

 دوستم داشته باش

 بیش از آنچه من تو را دوست داشتم

 و به من آرامش ببخش

 آرامشی که خواب وعشق و سکوت به من نداد.

 اکنون آماده ام بگو که ترس ندارد

...................

 آمین

   + maryam .... ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

قسمت

   تو میگفتی که شمعی .اگر شمعی منم پروانه تو

   تو می گفتی که عشقی.اگر عشقی منم دیوانه تو

   تو می گفتی که مستی.اگر مستی منم مستانه تو

   تو گر جانی منم جانانه تو

   تو گر دردی منم جوینده تو

   تو گر نوری منم آیینه تو

   اگر مهتاب پرتو افکنم باشی بدستم می رسی روزی

   اگر آن شهر نورو

   عشق و درد و

   ظلمتم باشی بدستم می رسی روزی

   اگر آن نازنین عشقم که گویا

   قسمتم باشی

   بدستم می رسی روزی

   + maryam .... ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

تولدی ديگر

به نام خدا

 

 

همه هستی من آینه ی تاریکیست که تو را تکرار کنان به سحر گاه شکفتن ها و رستن های

ابدی خواهد بود

من در این آینه تو را آه کشیدم "آه

من در این آینه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم

زندگی شاید

یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی ازآن می گذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شا خه می آویزد

زندگی شاید

طفلیست که از مدرسه بر می گردد

زندگی شاید

عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید

صبح بخیر"

زندگی شاید آن لحظه ی مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو

خود را ویران می سازد

و در این حسی است

که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

دراطاقی که به اندازه ی یک تنهایست

دل من

که به اندازه ی یک عشق است

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه مان کاشته ای

و به آواز قنا ری ها

آه

سهم من اینست

سهم من

آسمانی ست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

سهم من

پایین رفتن از یک پله ی متروکست

و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن

سهم من

گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

ودر آن صدایی که به من می گوید

"دست هایت را دوست می دارم"

دست هایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد

می دانم

می دانم

می دانم

و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت

گوشوارهای به دو گوشم می آویزم

از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم

سفر حجمی در خط زمان

وبه حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر می گردد

و بدینسان است

که کسی می میرد

و کسی می ماند

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد

مرواریدی صید نخواهد کرد

   + maryam .... ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

اميد محال

به نام خدا

نشسته ام تنهاي تنها جز خدا کسي را به خلوت تنهاييم راه نداده ام و حال فکر توست که مرا
به آن سوي آسمان در کنار ستاره هاي پر نور مي کشاند
آه که چه سخت است در ميان آسمان قلبم دنبال تو فقط بگردم
و چه سکوت مرگ باري
هميشه عاشق سکوت بودم چون در سکوت خودم را مي يافتم
ولي حالا دنبال سکوتي مي گردم که توش نفس هاي تو با شه
نمي دونم ........ولي اينو مي دونم که چقده دوست دارم
حالا آروم شدم با خيال تو واميد تو و با ياد خدا بلند مي شوم .بلند شدني که با اقتدار کامل و يا علي گفتن هستش
مي دونم قدمي که بر مي دارم اينقده محکمه که جاي هيچ حسرتي واسم باقي نمي زاره
دارم همين طوري مي رم تو يه جا ده ي باريک ولي نمي دونم چرا هيچ دو راهي نيست
واقعا سخته ها .اولا مي گفتم اي کا ش را هم صاف صاف باشه بدون هيچ دو راهي ولي حالا مي خوام جاده ام صاف نباشه
مي خوام وقتي به انتهاي جاده ام مي رسم اينقده خسته شده با شم که وقتي به آرزوم مي رسم واسم لذت بخش  تر باشه
دلم و به خداي خودم دادم  تا منو راهنمايي کنه چون مي دونم هيچکسي جز اون عشق واقعيُ ناب نميتونه داشته باشه
نميدونم چه قدر بايد با تو حرفي بزنم تويِ راهيَم که مي خوام توش خيلي کمکم کنه مي دونم هيچ بنده ايُ فراموش نمي کني ولي مريمت هميشه به کمکت نيازمنده

همچنان باز در پی خیالی لطیف عابر کوچه های بی چراغ دلم هستم شب که می شود
غنچه های شب بو عطری به کوچه پس کوچه های دلم می نوازد عطر گلی زیبا..................
ولی من حتی بوی کاه گل های خیس صبح گا ه را که روزی عاشق آن بودم فراموش کردم
فکرم رو بسته و چشمانم را خیره به سوی تکه سنگی  می کشانم
آه که دیگر پا پای رفتن نیست بلکه امیدی است محال در پی داشتنت و حال من باید چه کنم  با این دل خراب
لحظه لحظه ی وداع با تو با خیال تو.........
کوچه هایم همگی بن بست شدند آیا راهی با قی مانده؟........................
چه زیباست از تو گفتن .از تو مردن.با تو بودن.
چه می توان گفت جز هیچ
و چه می توان نثارت کرد جز عشق..................

   + maryam .... ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

دورگه

به نام خدا

آقای پیرم سفید بود
ننه ی پیرم سیاه پوست
اگه آقایِ سفیدمُ نفرین کرده ام
حالا نفرینمُ پس می گیرم
اگر ننه ی پیر سیاهمُ لعنت کرده ام
اگر آرزو کرده ام بره به درک
حالا از این بدخواهی پشیمونم
و براش آمرزش می طلبم
آقام توی ویلای قشنگُ دلباز مُرد
ننه ام توی آلونکِ تنگُ تاریک


حیرونَم که خودم کجا می میرم من که نه سیاهم  نه سفید

   + maryam .... ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/۸
    پيام هاي ديگران ()

در گلوی آبی آسمان

به نام خدا

 

با زهم شب از راه می رسد تا مرا به رویاهای دور دست ببرد شب آمده تا دریچه ی زیبای خلقت را بر همگان بگشاید به شب بیندیش که چقدر زیبا ورویایی تو را به فردا می رساند ..................


وقتی که همچون من دلت گرفته از روزگار بی رحم وقتی که آن توده های انبوه خشن دلت را زخمی می کنند با زهم زیبایي> ای آسمان خلقتت زیباست شفقت زیباست امّا هیچگاه زیباتر از روزهای بارانی ات نمی شود وقتی که مَلول می شوی و دلت می گیرد و این ابرهای بی رحم به گلوی آبی ات فشار می آورند و بغض دیرینه ای در وجود آبی ات ترک برمی دارد و آرام    میشکند
آن هنگام شکوهت در زمن بیداد می کند انگار این زمینی های خسته منتظر شکستن بغض تواند برای لبخند زدن .ای آسمان وقتی که قطرات کوچک و سرد اشکهایت بر روی گونه های سردم می لغزد احساس می کنم همچون کبو تران ِ رها شده از قفسم آزاد و بی پروا......
آن وقت دیگرلبخندهایم مصنوعی نیست
وقتی که از این پایین به سوی تو به بالا نگاه می کنم و می بینم که تو با آن عظمتت چگونه غریبانه اشک می ریزی به تو حق می دهم که من نیز خالی شوم از درد و رنج و غم در آن زمان احساس می کنم که همدردی به وسعت تو دارم
*****احساس می کنم که این پرنده کوچک دیگر تنها نیست حتّی در قفس******

   + maryam .... ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

ظهور عشق

  به نام خدا

در وصف تنها کسی که صفت عشق را می توان به او نسبت داد 

 مشتاق دیدارت هستم

و در این اشتیاق می سوزم کجاست نسیمی که بوی عطر حضورت را به ارمغان آورد و کجایند اشک چشم های به انتظار نشسته تا آبیاری کنند گل سبز غیبتت را .

ای قلب همچنان به انتظار بنشین تا  گمشده دیار انسانیت با خویش سپیده ی صبح ازل را برای تمامی چشم های  منتظر به ارمغان آورد . ای منجی ؛حسرت دیدارت صرف تمامی عالم شده و همگی در تاریکی شهرهای  قلبشان منتظر طلوع سبز حضور تو هستند . کی می آیی تا تشنگان دیار معرفت را با چشمه ی زلال نگاهت آبی دهی و این تن خستگان شب بی ستاره انتظارت را به آرامش ابدی دعوت نمایی؟! ای طلوع خورشید دوباره

و ای عزیزترین عزیز! در کوچه پس کوچه های این شهر خواهی شنید

 آوای دل سوختگان غیبت پاکت را که همراه با ستارگان و ماه هم نجوا شده اند و

دست بر دعا بر داشته و برای آمدنت دعا می کنند. ای تک ستاره اسمان هدایت و

خورشید عالم تاب صداقت. بیا و کم کن سختی این انتظار را و به این چشمان بی

فروغ نور گرم بودنت را هدیه کن. به مهدی که می اندیشم خورشید ابدی در دلم طلوع می کند

 یا مهدی دلم می خواهد طلوع کنی تا من در بارش آفتاب تو نورانی شوم 

ما همه منتظريم... 

   + maryam .... ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٢
    پيام هاي ديگران ()

روزگار

به نام خدا

نشناخته بودم دنيا را

لبريز از غريبی و وحشت

وحشت از گم شدن در بزرگراههای پر درخت

درختانی بلند با برگ های انبوه

از دور سياه ولی از نزديک سبز

همه می روند

ولی در سکوت

همه می ميرند

اما در غوغای حسر ت

آرزوی ديرينه

کودک و عروسکش

آيينه را نگاه کن

می ترسد                 از خودش

از اينکه آيينه بشکند        

و آن وقت.....

آيينه ها را در اتاق زندانی کرده اند

آيينه آيينه می بيند

وسياهی هيچ را

تند تر از صدا می گويد نه

ولی

نمی تواند بشنود

......بهانه ای جور شد........

پس برو

ماهيت متفاوت

مريم

   + maryam .... ; ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
    پيام هاي ديگران ()

تا کجا؟

به نام خدا

تا کجا رويم؟

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن  چه راهی پيش رو دارم

مريم

   + maryam .... ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()

مريم

به نام خدا

ای کاش می دانستی که چقدر عا شقا نه دوستت دارم محبو ب من(مريمت)

   + maryam .... ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٩
    پيام هاي ديگران ()